رفتم داخل اتاق نسل اميد كه روي تخت دراز كشيدم آقاي دكتر طهماسبي اومد داخل و با دستگاه سونو شكمم رو بالا و پايين كرد قلب بچم رو مي ديدم چطور تاپ تاپ مي كرد .
بچم خيلي اروم بود
دست هاي كوچولوش
پاهاي كوچلوش
عزيزم
واي خداي من
كه چقدر تو بزرگي
دكتر دقيقا نيم ساعت داشت همه چي رو چك مي كرد
بعد باز هم براي اطمينان پرسيدم اقاي دكتر بچم جنسيتش چيه گفت پسره
و آخرش گفت همه چي سالمه
خدايا شكرت
هيچ چي با ارزش تر از اين نيست كه همه چي بچم سالم باشه
خدا كنه بچم تنش سالم باشه
برچسب:
نویسنده: آتنا رستمیان